تبليغاتX
شعرهاي بي مخاطب
نوشته های من
دوباره پنجره احساسی باز شد

اشک عاشقی رسوا شد

قلم جان گرفت دفتر افکاری افشا شد

ورقی چند برای نوشتن دردها سیاه شد

با دل گفتم کار ما نوشتن شد

سوختن تا ابد باز ساختن شد

غروب کردم هر روز قسمت ما ندیدنت شد

مثل کلاغ قصه ها سهم ما نرسیدن شد

 

خاطره ها برایم امید دوباره شد

یادم هست با خود گفتی ،ساده بود ورسوا شد

نمی سوزد دلم هر کس عاشق شد،رسوا هم شد

ولی نمی دانم چرا بی وفایی رسم خوب رویان شد

 

هر چه صدا بود در فکرم خاموش شد

همچو نگاه من که از نظرت فراموش شد

اما فریاد بی صدای دل روی سطر ها صدا شد

حاصل صدای بی اهنگ شعر بی مخاطب شد

تقدیم به تمامی انهایی که کسی را ندارندتا نوشته ای برایشان تقدیم کند

                                                غروب 

                                        mjm 

+ نوشته شده در  84/10/14ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط غروب  |