حافظ روطاقچه بی توآخه فال نداره
آسمون شب بی تو خالییه از ستاره
دل ماه شبام از رفتن تو لکه داره
آسمون چشمام بی تو پر ابر سیاهه
بغض کال گلویم هوای باریدن نداره
شقایق توی خوابم بی تو رنگی نداره
گل کاغذی آخه رنگ و بو نداره
سفر بی تو هیچ جا معنی نداره
آخه رفتن بی تو که رسیدن نداره
شعرام جز تو مخاطب نداره
شعر که بی یاد تو نوشتن وخوندن نداره
غروب
آسمان بی ابر
هوا کمی سرد
دل درد همیشگی را ازبر
آه چقدر گفتیم از درد
کاش امید شادی بود
برای شبها کاش:
نوری،شمعی،چراغی بود
کاش در این شهر مردگان:
حرفی،کلامی،احساسی بود
کاش در میان این جمع:
هم دلی،هم صدایی،مهربانی بود
نمی دانم چرا؟؟؟
مردم نمی فهمند درد دل مرا
کاش مرا دوستی، همدمی،اشنایی بود
مگر این آرزو،آرزوی محالی بود!؟؟؟
انکه نفهمید حرفم را
گفت: او یک دیوانه بود
مگر گناه است مبتلا بودن
اری تنهاترین گناه زندگیم همین بود
دل در پیله ی سکوت بود
چشمانت آرامش از ما ربود
غروب